گنج

شمارهٔ ۵ - ایضا له

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: امکردمرا۱۶ بیت
فنون لطف خداوند صدر مجدالملکنداده هیچ بهایی غلام کرد مرا
شدم ز خامة بیمار او خجل که هنوزمرا ز دور ندیده قیام کرد مرا
نداده خم چو صراحی بخدمتش کردندهان ز خنده لبالب چو جام کرد مرا
چه جادویست سر کلک او؟ که عاشق خویشچنین بواسطۀ یک کلام کرد مرا
بحضرتش چو مرا راه انبساط نبوداگر چه آرزوی آن مقام کرد مرا
تواضعش به سر انگشت مردمی از دوربرای سبق فضیلت سلام کرد مرا
خطاب عالی او چون مرا بلندی دادز حد گذشته فلک احترام کرد مرا
به نوک کلک که نظّام گوهر هنرستچو عقد، کارکها با نظام کرد مرا
چو آفتاب شکوهش ز دور بر من تافتهلال بودم، بدر تمام کرد مرا
نوازشی که بدان کرد بنده را مخصوصرهین منّت انعام عام کرد مرا
چه عذر خواهم از این تربیت که در حق اوستز جور دور فلک انتقام کرد مرا
به یک سلام که فرمود و یاد کرد از منهمه سلامت گیتی بنام کرد مرا
چو صبح دولت او در رخم تبسّم کردکنار پر ز ستاره چو شام کرد مرا
زبان عذر ندارم من اندرین معرضکه دست عجز بسر بر لگام کرد مرا
امید هست که در شکر او بنظم آرمکه لطف او همه کاری بکام کرد مرا
صداع حضرت عالی فزون ازین ندهمکه اوستاد ادب این پیام کرد مرا