گنج

شمارهٔ ۶ - وله ایضا

ای به حکم تو اقتدا کردهتیغ خورشید در نفاذ و مضا
چرخ را در مقام حشمت توباز مانده ز کار هفت اعضا
در شب حادثات خاطر توهمچو صبح است با یدبیضا
مهر تو در دل هنرمندانهمچنان تشنگیست در رمضا
گرچه تقصیر بنده چندانستکه برون شد ز حدّ استرضا
انقباض من اختیاری نیستکآدمی هست شهر بنده قضا
در توان یافت این قدر، زیراکدر عبادات ممکنست قضا
اینهمه هست و چشم می دارمالتفاتی ز تو به عین رضا
صبح صادق چو عذر روشن داشتانجم ازوی همی کنند اغضا
هست از انعام تو توقّع مناوّل اغضا و آنگهی امضا