گنج

شمارهٔ ۹۱ - ایضا له

کریم طبع سخی دل کسی بود کانعامبه دست خویش کند گاه و گاه بفرستد
اگر به شهر بود خود عطای او نقدستوگرنه نباشد از آن جایگاه بفرستد
چو آفتاب که چون حاضرست نور دهدچو گشت غایب، بر دست ماه بفرستد
توقعّست کز آنجا که دلنوازی تسترسوم خادم داعی بگاه بفرستد