گنج

شمارهٔ ۲۳۱ - این قطعه در مدح ملک السّیادة و النّقابه سیّد مجدالدّین گوید

زندگانیّ مجلس عالیباد چون مدّت زمانه طویل
مجد دین سیّد اجل که دهدجود دست تو بحر را تخجیل
ای از آن خاندان که از شرفشخاک رو بست شهپر جبریل
مطبخ امّتان جدّ تراچون حوایج کشیست میکائیل
لفظ عذب تو اهل معنی راچشمۀ سلسبیل کرده سبیل
بحر دست تو بهر چشماروشاید ار برکشد هزار چو نیل
نور رای تو شمع گردونراصدره افکند سنگ بر قندیل
با علّو تو آسمان نازلبا سخای تو آفتاب بخیل
طرفی از خدمت تو بربستستچرخ بر جبهه زان نهاد اکلیل
ای کرم را بنان تو تفسیروی هنر را بیان تو تأویل
بر ثنای توخوب میافتدقول خادم اگر چه هست ثقیل
باد معلوم رای انور توکه دعا گوی دولت اسمعیل
میرساند دعا و میگویدحسب حالی مجرّد از تطویل
نیک دانی که خادم داعیچون کند زندگی بوجه جمیل
نام نیکو و دست تنگی رابر یسار و طعم نهد تفضیل
عزّة النّفس او رها نکندکه بود نزد کس بطمع ذلیل
نشود از برای یک من نانزیر دست لیام چون زنبیل
لیک بر تو بحکم ارث او راهست رسمی بحجّت و بدلیل
پدرم را، بقاء سیّد بادرسمکی بود بر امیر جلیل
وین زمانش دبیر گردش چرخکرد با نام این رهی تحویل
رسم این بود منعما اکنوناین محقّر بموجب تفصیل
بوکیل کرم اشارت کنتا که این جمله از کثیر و قلیل
برساند چنانکه ره نبرداحتباسی بدان بهیچ سبیل
تا بدیگر منن مضاف شودبعد تحصیل از ثواب جزیل
ماند یک قافیه که آن بر تستهیچ دانی که چیست آن؟ تعجیل
همه اسباب کامرانی توباد مقرون بنفخ اسرافیل
حسبنا الله وحده و کفیانّه خیر ناصر و کفیل