شمارهٔ ۲۴۷ - ایضا له
حکیم عهد و فرید زمانه مجدالدّینکه طبع خستۀ خود شادمان ازو دارم
ورای نعمت صحّت درین جهان فراختو هیچ نعمت دانی، من آن ازو دارم
چو در معالجت من نکرد تقصیریسپاس و منّت تا آسمان ازو دارم
چو دزد علّت آهنگ گوهر جان کردمیان دزد و گوهر پاسبان ازو دارم
چگونه عذر کرمهای او توانم خواست؟که من توان تن ناتوان ازو دارم
ز چنگ علّت چون جانم او برون آوردحقیقتست که جان و جهان ازو دارم
ز من چه خدمت شایسته آید آنکس راکه بعد از ایزد خلّاق جان ازو دارم