گنج

شمارهٔ ۲۵۵ - ایضاً له

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اممیخواهم۳۴ بیت
ای بزرگی که کامرانی تواز خدا بر دوام میخواهم
تا همه خواجه تاش من باشداخترانت غلام می خواهم
بختیان سپهر را هر هفتدر کف تو زمام می خواهم
از برای حصول اغراضتهمّت از خاص و عام می خواهم
کرّۀ چرخ را که توسن خوستزیر ران تورام می خواهم
تا که باشم بخدمتت نزدیکبفلک بر مقام می خواهم
دوست کامیّ من همه زانستکه تو را دوستکام میخواهم
گه بمدح تو کلک می گیرمگه بیاد تو جام می خواهم
من کنون ز احمقی چنان شده امکه ز خلق احترام می خواهم
بر گروهی سلام می نکنموز گروهی سلام می خواهم
چون درآیم بمحفل و بروماز بزرگان قیام می خواهم
با اکابر بمجلس خلوتگفت و گوی و پیام می خواهم
با سخایت چو پخته شد کارمآرزوهای خام می خواهم
چرخ بر من جفا بسی کردستزو کنون انتقام می خواهم
همچو کار تو زندگانی خویشبسی تکلّف بکام می خواهم
احتشامی گرفته ام در سرکارکی با نظام می خواهم
چیست تفسیر خویشتن داریمن بدان احتشام می خواهم
رخنه را انسداد می جویمریش را التیام می خواهم
سیم چندان که جمع داند شداز حلال و حرام می خواهم
خویشتن را بهر صفت که بوداز عداد کرام می خواهم
از برای خورش بمطبخ خویشوقت وقتی طعام می خواهم
مختصر همچو مردمان خود راخواجگیّ تمام می خواهم
از کف ساقیان سیم اندامرطلهای مدام می خواهم
بوسه یی نیز گر برد فرمانزان لب لعل فام می خواهم
می خرم اسب و می فروشم خرچه کنم بانگ و نام می خواهم
از برای نشست خاصۀ خویشمرکبی خوش خرام می خواهم
از هلالش رکاب می سازموز معجزّه ش ستام می خواهم
گرچه بر زینتش دست من تنگستبه ازینش حزام می خواهم
لیک با این بلندی همّتکه ز اشتر سنام میخواهم
طمع از دانۀ تو هم نبرموین همه بهر دام میخواهم
از تو بسیار چیز خواهم خواستخود ندانم کدام می خواهم
وقت را از برای مرکب خاصاز تو زین و لگام میخواهم
تا نگویی همان گداست که بودبصلت نی بوام میخواهم
داند ایزد که دایم از پی تودولت مستدام می خواهم