گنج

شمارهٔ ۳۳۵ - وله ایضا

ای صفات کرمت روحانیوی تو در ملک نظام ثانی
هر کجا حضرت تو، آسایشهر کجا دولت تو، آسانی
همه زرهای جهان را نقشستسکّۀ جود تو بر پیشانی
سر کلک تو همی بربایدگوی حکم از فلک چوگانی
قهر تو موجب استیصالستعدل تو مایۀ آبادانی
ذات پر معنی تو مشتملستهر کجا درد بود درمانی
هر کجا کرد بود بارانیهر کجا درد بود درمانی
گر نیم حاضر درگاه رفیعنیستم غایب از و تا دانی
بتو مستظهرم از کلّ جهانکه سراسر کرم و احسانی
پیش از این داده ام اندر خدمتشرح ظلم عمر لنبانی
آن بهر تیر و تبر شایستهآن بهر محنت و رنج ارزانی
ظاهر و باطن او شرّ و فسادصفت و صورت او شیطانی
یک زبانی نبود در دوزخبه گرانجانی این دندانی
چار سالست که محبوس ویممن دانا ز سر نادانی
حاصلی نیست ز سرمایه و سودجز پریشانی و سر گردانی
این هم از طالع منحوس منستکه شکاریست سگ کهدانی
صاحبا ! صدرا! از بهر خدانه تو یاری ده مظلومانی؟
چه بود چیزی ازین افزونترکه ز دندان ددم برهانی
مالش ظلم اگر می ندهیمال من باری ازو بستانی