گنج

شمارهٔ ۳۱۵ - وله ایضا

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ستی۹ بیت
دریا دلا تو آنی، کز فیض طبع روشنگرد سواد شبهت، از روی دین بشستی
پیشت نهاد گردون، هر ارزو که کردیزان پیشتر که گفتی، زان بیشتر که جستی
در نوبت بزرگی، هر چند چون فذلکدر آخر الزّمانی ، در مرتبت نخستی
جود تو برتواتر ، چون حادثات گیتیفضل تو بی نهایت، چون شکر تندرستی
منسوخ شده بیک ره، در دور دانش تواعجاز نظم صاحب، تحسین شیخ بستی
گردون که دایم آرد، هر سختیی برویمآورد از طرفها، در کار بنده سستی
از روی لاف گفتم، آرم به خاک پشتشهر چند این حکایت ، خود بود محض رستی
دستم ببست ناگه، وافکند زیر پایمپس گفت خیز و بنما، این چابکی و چستی
فریاد من رس اکنون، کم دست و پای بستهبا چون فلک حریفی باید گرفت کستی