گنج

شمارهٔ ۲ - وله ایضا

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ا۵ بیت
دی چو بشنیدم که کرد از ناگهان اسبت خطاشد دل من کوفته چون پهلویت زین ماجرا
از طریق سرزنش با اسب گفتم کز خریخواجه را از خود جدا کردی، خطا کردی چرا؟
اسب گفتا من برو از مادر او وز پدرمهربان تر نیستم آخر چه می گویی مرا؟
نه ز پشت انداخت او را در بترجایی پدرنه بگاه حمل مادر کرد بروی هم خطا
من خطا این کرده ام کورا نشد یکبارگیهمچو پایش از رکاب آن لحظه سر از تن جدا