گنج

شمارهٔ ۸۳ - وله ایضا

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اد۱۱ بیت
دوش خر بنده کرد پیشم یادکاسبک خواجه زندگی بتو داد
نیک دلتنگ گشتم از خبرشکه جوان بود و زیرک و استاد
گرچه غمگین شدم ز واقعه اشگشتم الحق ازین یکی دلشاد
که شنیدم که او به وقت وفاتبه وصیّت لب و دهان بگشاد
از جو و کاه و از جل و افسارهر چه بد در وجوه خیر نهاد
در چنان وقت اینچنین توفیقبهمه جانور خدای دهاد
واجیم گشت تعزیت نامهبه تو ای سرور کریم نهاد
عظم الله اجر اصطبلکز آنچنان بارگیر خوب نژاد
بر تو فرضست حق گزاری اوزانکه در خدمتت بسی استاد
مستحق تر ز اسب من نبودگر وصیّت همی کند انفاد
هیچ تاخیر بر نتابد خیرزود تعجیل کن که خیرت باد