گنج

شمارهٔ ۴۶ - وله ایضا

نور دین ای که در فنون هنرفضل تو همچو نور مشهور ست
جزوی از سر گذشت خامۀ تستهر چه اندر کتاب مسطور ست
با عروسان خاطرت ما رافکر بر نقص حور مقصورست
تاب مهر تو تا به من پیوستهمچو صبحم دلی پر از نورست
لطف تو عام و خاص در حق مندایماً سعیهای مشکورست
گر به خدمت نمی رسد داعیاندرین چند روزه معذورست
متصدّی عذر می نشومکه نه چیزست آن که مقدورست
آب تا ناف و وحل تا زانوپای من لنگ و راه من دورست
جرم بدبختیی منه برویکه به لطف تو نیک مغرورست