شمارهٔ ۶۶ - وله ایضا
خدایگان کریمان مشرق و مغربکه همّتت سر اجرام آسمان بفراشت
خرد خانة اندیشه بر صحیفة دللطیف تر ز ثنای تو صورتی ننگاشت
عطای دست او بر مدح من سبق می بردو لیک عاقبتش بخت شور من نگذاشت
گرچه بنده بمقدار وسع خود دانمبدت کم طمعی چشمۀ نیاز انباشت
غرور ملک قناعت چو در دماغ گرفتهمه خزااین عالم از آن خود پنداشت
مساس حاجت چندان که کرد تحریضشبه ذرّ ه یی نظر حرص بر جهان نگماشت
و لیک رتبت تشریف تو از آن بیشستکه بی حصول و فواتش یکی توان انگاشت
جواب لطف تو دید و زمین حضرت توامید گفت که تخم طمع بباید کاشت
کرم گر از تو نبینم پس از که خواهم دید؟طمع گراز تو ندارم پس از که خواهم داشت؟