گنج

شمارهٔ ۱۳۱ - ایضاً له

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ارهباشد۱۸ بیت
ای سروری که زیبد ، کز نعل مرکب تودر دست و پای دولت، خلخال و پاره باشد
خورشید چرخ پیما ، با آن شکوه و هیبتدر موکب جلالت ، خود یک سواره باشد
در معرضی که خشمت ، آهخت تیغ کینهزوبین تیر آرش ، یک گوشت خواره باشد
در چشم عقل خصمت ، هم شوکتی نداردچون گل بزیر دامنش ، ار صد کناره باشد
پیراهنی که شاید، بالای همّتت راماه نوش بود زه ، مهرش قواره باشد
دانی که این دعاگو ، با احتیاج مفرطار لجّۀ مطامع ، چون برکناره باشد
از نوک خار سوزن ، هم عاریت نخواهدچون گل لباس عیشش، گر پاره پاره باشد
با این همه معانی ، کز بام چرخ ازرقبر دختران طبعم ، اختر نظاره باشد
هر تیر نکته کان جست ، از شست خاطر منبر هفت عضو اقلیم ، آنرا گذاره باشد
گرفی المثل چوسفره ، از نان کنم شکم پراز احتشام طبعم ، با گوشواره باشد
مپسند کز تو باشم ، من در جوال عشوهاز تو دگر کسانرا ، زر در غواره باشد
این بارکش دل من ، کز آهنست گوییتا چند از جنابت ، دروا چو ناره باشد
گر تربیت نیاید ، چون من کسی زجودتاز لطف بنده پرور ، خود کس چکاره باشد
عمری بوعده بودم ، فرجام نا امیدیتاریخ خاطر من ، باری دوباره باشد
نه هیچ بوی جاهی ، نه هیچ رنگ مالیمحرومیی بدینسان ، بس آشکاره باشد
زین لفظهای شیرین ، وین نکته های موزونکز وی چو موم گردد ، گر سنگ خاره باشد
بسیار عرضه کردم ، یک جو نگردد سودمکس را درین چه تاوان؟ این از ستاره باشد
ترک صداع کردم ، خاموش گشتم آریحرمان چو غالب آمد ، آنرا چه چاره باشد؟