گنج

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱اوّلِ دفتر به نام ایزدِ داناغزل شمارهٔ ۲ای نفسِ خرّمِ بادِ صباغزل شمارهٔ ۳روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ماغزل شمارهٔ ۴اگر تو فارغی از حال دوستان یاراغزل شمارهٔ ۵شب فراق نخواهم دَواج دیبا راغزل شمارهٔ ۶پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راغزل شمارهٔ ۷مشتاقی و صبوری از حد گذشت یاراغزل شمارهٔ ۸ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب راغزلِ شمارهٔ ۹گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب راغزل شمارهٔ ۱۰با جوانی سر خوش است این پیر بی‌تدبیر راغزل شمارهٔ ۱۱وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز راغزل شمارهٔ ۱۲دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز راغزل شمارهٔ ۱۳وه که گر من بازبینم روی یار خویش راغزل شمارهٔ ۱۴امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام راغزل شمارهٔ ۱۵برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام راغزل شمارهٔ ۱۶تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراغزل شمارهٔ ۱۷چه کند بنده که گردن ننهد فرمان راغزل شمارهٔ ۱۸ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان راغزل شمارهٔ ۱۹کمانِ سخت که داد آن لطیف‌بازو را؟غزل شمارهٔ ۲۰لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟غزل شمارهٔ ۲۱تفاوتی نکند قدرِ پادشایی راغزل شمارهٔ ۲۲من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی راغزل شمارهٔ ۲۳رفتیم اگر ملول شدی از نشست ماغزل شمارهٔ ۲۴وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هاغزل شمارهٔ ۲۵اگر تو برفکنی در میان شهر نقابغزل شمارهٔ ۲۶ما را همه شب نمی‌برد خوابغزل شمارهٔ ۲۷ماه‌رویا! روی خوب از من متابغزل شمارهٔ ۲۸سرمست درآمد از خراباتغزل شمارهٔ ۲۹متناسبند و موزون حرکات دلفریبتغزل شمارهٔ ۳۰هر که خصم اندر او کمند انداختغزل شمارهٔ ۳۱چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداختغزل شمارهٔ ۳۲معلمت همه شوخی و دلبری آموختغزل شمارهٔ ۳۳کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادتغزل شمارهٔ ۳۴دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندتغزل شمارهٔ ۳۵دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرتغزل شمارهٔ ۳۶بنده‌وار آمدم به زنهارتغزل شمارهٔ ۳۷مپندار از لب شیرین عبارتغزل شمارهٔ ۳۸چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزتغزل شمارهٔ ۳۹بی‌تو حرام است به خلوت نشستغزل شمارهٔ ۴۰چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مستغزل شمارهٔ ۴۱دیر آمدی ای نگار سرمستغزل شمارهٔ ۴۲نشاید گفتن آن‌کس را دلی هستغزل شمارهٔ ۴۳اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماستغزل شمارهٔ ۴۴بوی گل و بانگ مرغ برخاستغزل شمارهٔ ۴۵خوش می‌رود این پسر که برخاستغزل شمارهٔ ۴۶دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاستغزل شمارهٔ ۴۷سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاستغزل شمارهٔ ۴۸صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاستغزل شمارهٔ ۴۹خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاستغزل شمارهٔ ۵۰عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاستغزل شمارهٔ ۵۱آن نه زلف است و بناگوش که روز‌است و شب‌استغزل شمارهٔ ۵۲آن ماه دو هفته در نقاب است؟غزل شمارهٔ ۵۳دیدارِ تو حلِّ مشکلات استغزل شمارهٔ ۵۴سرو چمن پیش اعتدال تو پست استغزل شمارهٔ ۵۵مجنون عشق را دگر امروز حالت استغزل شمارهٔ ۵۶ای کآب زندگانی من در دهان توستغزل شمارهٔ ۵۷هر صبحدم نسیم گل از بوستان توستغزل شمارهٔ ۵۸اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ستغزل شمارهٔ ۵۹آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ستغزل شمارهٔ ۶۰شب فراق، که داند که تا سحر چندست؟غزل شمارهٔ ۶۱افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ستغزل شمارهٔ ۶۲اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیده‌ست؟غزل شمارهٔ ۶۳از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر استغزل شمارهٔ ۶۴این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبر استغزل شمارهٔ ۶۵عیب یاران و دوستان هنر استغزل شمارهٔ ۶۶هر کسی را نتوان گفت که صاحب‌نظر استغزل شمارهٔ ۶۷فریاد من از فراق یار استغزل شمارهٔ ۶۸چشمت خوش است و بر اثر خواب خوش‌تر استغزل شمارهٔ ۶۹عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترستغزل شمارهٔ ۷۰ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترستغزل شمارهٔ ۷۱دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ استغزل شمارهٔ ۷۲پای سرو بوستانی در گِل استغزل شمارهٔ ۷۳دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ستغزل شمارهٔ ۷۴شراب از دست خوبان سلسبیل‌ستغزل شمارهٔ ۷۵کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم استغزل شمارهٔ ۷۶یارا بهشت صحبت یاران همدم استغزل شمارهٔ ۷۷بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام استغزل شمارهٔ ۷۸امشب به راستی شب ما روز روشن استغزل شمارهٔ ۷۹این باد بهار بوستان است؟غزل شمارهٔ ۸۰این خط شریف از آن بنان استغزل شمارهٔ ۸۱چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟غزل شمارهٔ ۸۲هزار سختی اگر بر من آید، آسان استغزل شمارهٔ ۸۳مگر نسیم سحر بوی زلف یار منستغزل شمارهٔ ۸۴ز من مپرس که در دست او دلت چون استغزل شمارهٔ ۸۵با همه مهر و با منش کین‌ستغزل شمارهٔ ۸۶بخت جوان دارد آن که با تو قرین استغزل شمارهٔ ۸۷گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این استغزل شمارهٔ ۸۸با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوستغزل شمارهٔ ۸۹بِتا هلاک شود دوست در محبت دوستغزل شمارهٔ ۹۰سرمست درآمد از درم دوستغزل شمارهٔ ۹۱سفر دراز نباشد به پای طالب دوستغزل شمارهٔ ۹۲کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوستغزل شمارهٔ ۹۳یار من آن که لطف خداوند یار اوستغزل شمارهٔ ۹۴خورشید زیر سایه زلف چو شام اوستغزل شمارهٔ ۹۵آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوستغزل شمارهٔ ۹۶ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوستغزل شمارهٔ ۹۷صبحی مبارکست نظر بر جمال دوستغزل شمارهٔ ۹۸گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوستغزل شمارهٔ ۹۹صبح می‌خندد و من گریه‌کنان از غم دوستغزل شمارهٔ ۱۰۰این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟غزل شمارهٔ ۱۰۱ای پیکِ پی‌خجسته که داری نشانِ دوستغزل شمارهٔ ۱۰۲تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوستغزل شمارهٔ ۱۰۳ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوستغزل شمارهٔ ۱۰۴مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوستغزل شمارهٔ ۱۰۵آب حیات من است خاک سر کوی دوستغزل شمارهٔ ۱۰۶شادی به روزگار گدایان کوی دوستغزل شمارهٔ ۱۰۷صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوستغزل شمارهٔ ۱۰۸مرا خود با تو چیزی در میان هستغزل شمارهٔ ۱۰۹بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستغزل شمارهٔ ۱۱۰هر چه در روی تو گویند به زیبایی هستغزل شمارهٔ ۱۱۱مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هستغزل شمارهٔ ۱۱۲زهی رفیق که با چون تو سروبالایی استغزل شمارهٔ ۱۱۳مرا از آن چه که بیرونِ شهر، صحرایی‌ست؟غزل شمارهٔ ۱۱۴دردی‌ست دردِ عشق که هیچش طبیب نیستغزل شمارهٔ ۱۱۵کیست آن کَش سر پیوند تو در خاطر نیستغزل شمارهٔ ۱۱۶گر صبر دل از تو هست و گر نیستغزل شمارهٔ ۱۱۷ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیستغزلِ شمارهٔ ۱۱۸جان ندارد هر که جانانیش نیستغزل شمارهٔ ۱۱۹هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیستغزل شمارهٔ ۱۲۰خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟غزل شمارهٔ ۱۲۱با فراقت چند سازم؟ برگ تنهاییم نیستغزل شمارهٔ ۱۲۲در من این هست که صبرم ز نکورویان نیستغزل شمارهٔ ۱۲۳در من این هست که صبرم ز نکورویان نیستغزل شمارهٔ ۱۲۴روز وصلم قرار دیدن نیستغزل شمارهٔ ۱۲۵کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستغزل شمارهٔ ۱۲۶نه خود اندر زمین نظیر تو نیستغزل شمارهٔ ۱۲۷دل نمانده‌ست که گوی خم چوگان تو نیستغزل شمارهٔ ۱۲۸چو تُرک دل‌بر من شاهدی به شنگی نیستغزل شمارهٔ ۱۲۹خسرو آنست که در صحبت او شیرینی‌ستغزل شمارهٔ ۱۳۰دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشتغزل شمارهٔ ۱۳۱دوشم آن سنگ دل پریشان داشتغزل شمارهٔ ۱۳۲چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشتغزل شمارهٔ ۱۳۳خیال روی توام، دوش در نظر می‌گشتغزل شمارهٔ ۱۳۴دلی که دید، که پیرامُن خطر می‌گشت؟غزل شمارهٔ ۱۳۵آن را که میسر نشود صبر و قناعتغزل شمارهٔ ۱۳۶ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفتغزل شمارهٔ ۱۳۷کیست آن لعبت خندان که پری‌وار برفتغزل شمارهٔ ۱۳۸عشق در دل ماند و یار از دست رفتغزل شمارهٔ ۱۳۹دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفتغزل شمارهٔ ۱۴۰چشمت چو تیغ غمزه خون‌خوار برگرفتغزل شمارهٔ ۱۴۱هر که دلارام دید از دلش آرام رفتغزل شمارهٔ ۱۴۲ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکتغزل شمارهٔ ۱۴۳این که تو داری قیامت است، نه قامتغزل شمارهٔ ۱۴۴ای که رحمت می‌نیاید بر منتغزل شمارهٔ ۱۴۵آفرین خدای بر جانتغزل شمارهٔ ۱۴۶ای جان خردمندان گوی خم چوگانتغزل شمارهٔ ۱۴۷جان و تنم ای دوست! فدای تن و جانتغزل شمارهٔ ۱۴۸چو نیست راه برون آمدن ز میدانتغزل شمارهٔ ۱۴۹چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانتغزل شمارهٔ ۱۵۰خوش می‌روی به تنها، تن‌ها فدای جانتغزل شمارهٔ ۱۵۱گر جان طلبی فدای جانتغزل شمارهٔ ۱۵۲بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایتغزل شمارهٔ ۱۵۳سر تسلیم نهادیم به حکم و رایتغزل شمارهٔ ۱۵۴جان من! جان من فدای تو بادغزل شمارهٔ ۱۵۵زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتادغزل شمارهٔ ۱۵۶فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتادغزل شمارهٔ ۱۵۷پیش رویت قمر نمی‌تابدغزل شمارهٔ ۱۵۸مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتدغزل شمارهٔ ۱۵۹نه آن شبست که کس در میان ما گنجدغزل شمارهٔ ۱۶۰حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجدغزل شمارهٔ ۱۶۱کس این کند که ز یار و دیار برگرددغزل شمارهٔ ۱۶۲طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و دردغزل شمارهٔ ۱۶۳هر که می با تو خورد عربده کردغزل شمارهٔ ۱۶۴دیدار یار غایب دانی چه ذوق داردغزل شمارهٔ ۱۶۵که می‌رود به شفاعت که دوست بازآردغزل شمارهٔ ۱۶۶هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گماردغزل شمارهٔ ۱۶۷گر از جفای تو روزی دلم بیازاردغزل شمارهٔ ۱۶۸کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟غزل شمارهٔ ۱۶۹تو را ز حال پریشان ما چه غم داردغزل شمارهٔ ۱۷۰غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران داردغزل شمارهٔ ۱۷۱مگر نسیم سحر بوی یار من داردغزل شمارهٔ ۱۷۲هر آن ناظر که منظوری نداردغزل شمارهٔ ۱۷۳آن که بر نسترن از غالیه خالی داردغزل شمارهٔ ۱۷۴آن شکرخنده که پُر نوش دهانی داردغزل شمارهٔ ۱۷۵بازت ندانم از سر پیمان ما که بردغزل شمارهٔ ۱۷۶آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌بردغزل شمارهٔ ۱۷۷هر گه که بر من آن بت عیار بگذردغزل شمارهٔ ۱۷۸کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد؟غزل شمارهٔ ۱۷۹کیست آن ماه منور که چنین می‌گذردغزل شمارهٔ ۱۸۰انصاف نبود آن رخ دل‌بند نهان کردغزل شمارهٔ ۱۸۱باد آمد و بوی عنبر آوردغزل شمارهٔ ۱۸۲زنده شود هر که پیش دوست بمیردغزل شمارهٔ ۱۸۳کدام چاره سگالم که با تو درگیردغزل شمارهٔ ۱۸۴دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیردغزل شمارهٔ ۱۸۵کسی به عیب من از خویشتن نپردازدغزل شمارهٔ ۱۸۶بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زدغزل شمارهٔ ۱۸۷هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزدغزل شمارهٔ ۱۸۸به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزدغزل شمارهٔ ۱۸۹آه اگر دستِ دلِ من به تمنا نرسدغزل شمارهٔ ۱۹۰از این تعلق بیهوده تا به من چه رسدغزل شمارهٔ ۱۹۱کی برست این گل خندان و چنین زیبا شدغزل شمارهٔ ۱۹۲گر آن مراد، شبی در کنار ما باشدغزل شمارهٔ ۱۹۳شورش بلبلان سحر باشدغزل شمارهٔ ۱۹۴شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشدغزل شمارهٔ ۱۹۵از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشدغزل شمارهٔ ۱۹۶سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشدغزل شمارهٔ ۱۹۷نظر خدای‌بینان طلب هوا نباشدغزل شمارهٔ ۱۹۸با کاروان مصری چندین شکر نباشدغزل شمارهٔ ۱۹۹تا حال مَنت خبر نباشدغزل شمارهٔ ۲۰۰چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشدغزل شمارهٔ ۲۰۱آن به که نظر باشد و گفتار نباشدغزل شمارهٔ ۲۰۲جنگ از طرف دوست دل‌آزار نباشدغزل شمارهٔ ۲۰۳تو را نادیدن ما غم نباشدغزل شمارهٔ ۲۰۴گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشدغزل شمارهٔ ۲۰۵اگر سروی به بالای تو باشدغزل شمارهٔ ۲۰۶در پای تو افتادن شایسته دمی باشدغزل شمارهٔ ۲۰۷تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشدغزل شمارهٔ ۲۰۸مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بِکُشدغزل شمارهٔ ۲۰۹تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشدغزل شمارهٔ ۲۱۰خواب خوش من ای پسر دست‌خوش خیال شدغزل شمارهٔ ۲۱۱امروز در فراق تو دیگر به شام شدغزل شمارهٔ ۲۱۲هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشدغزل شمارهٔ ۲۱۳دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شدغزل شمارهٔ ۲۱۴سرمست ز کاشانه به گلزار برآمدغزل شمارهٔ ۲۱۵ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمدغزل شمارهٔ ۲۱۶روز برآمد بلند ای پسر هوشمندغزل شمارهٔ ۲۱۷آن را که غمی چون غم من نیست چه داندغزل شمارهٔ ۲۱۸آن سرو که گویند به بالای تو ماندغزل شمارهٔ ۲۱۹کسی که روی تو دیده‌ست حال من داندغزل شمارهٔ ۲۲۰دلم خیال تو را رهنمای می‌داندغزل شمارهٔ ۲۲۱مجلس ما دگر امروز به بُستان ماندغزل شمارهٔ ۲۲۲حُسن تو دایم بدین قرار نمانَدغزل شمارهٔ ۲۲۳عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اندغزل شمارهٔ ۲۲۴گلبنان پیرایه بر خود کرده‌اندغزل شمارهٔ ۲۲۵اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند؟غزل شمارهٔ ۲۲۶درخت، غنچه برآورد و بلبلان مستندغزل شمارهٔ ۲۲۷آخر ای سنگدلِ سیم‌زنخدان، تا چندغزل شمارهٔ ۲۲۸کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندندغزل شمارهٔ ۲۲۹پیش رویت دگران صورتِ بر دیوارندغزل شمارهٔ ۲۳۰شاید این طلعت میمون که به فالش دارندغزل شمارهٔ ۲۳۱تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرندغزل شمارهٔ ۲۳۲دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندغزل شمارهٔ ۲۳۳روندگانِ مقیم از بلا نپرهیزندغزل شمارهٔ ۲۳۴آفتاب از کوه سر بر می‌زندغزل شمارهٔ ۲۳۵بلبلی بی‌دل نوایی می‌زندغزل شمارهٔ ۲۳۶توانگران که به جنب سرای درویشندغزل شمارهٔ ۲۳۷یار باید که هر چه یار کندغزل شمارهٔ ۲۳۸بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکندغزل شمارهٔ ۲۳۹کسی که روی تو بیند، نگه به کس نکندغزل شمارهٔ ۲۴۰چه کند بنده که بر جور تحمل نکند؟غزل شمارهٔ ۲۴۱میل بین کآن سروبالا می‌کندغزل شمارهٔ ۲۴۲سرو بلند بین که چه رفتار می‌کندغزل شمارهٔ ۲۴۳زلف او بر رخ چو جولان می‌کندغزل شمارهٔ ۲۴۴یار با ما بی‌وفایی می‌کندغزل شمارهٔ ۲۴۵هر که بی‌او زندگانی می‌کندغزل شمارهٔ ۲۴۶دلبرا! پیش وجودت همه خوبان عدمندغزل شمارهٔ ۲۴۷با دوست باش گر همه آفاق دشمنندغزل شمارهٔ ۲۴۸شوخی مکن ای یار که صاحب‌نظرانندغزل شمارهٔ ۲۴۹این جا شکری هست که چندین مگسانندغزل شمارهٔ ۲۵۰خوب‌رویانِ جفاپیشه وفا نیز کنندغزل شمارهٔ ۲۵۱اگر تو برشکنی دوستان سلام کنندغزل شمارهٔ ۲۵۲نشاید که خوبان به صحرا روندغزل شمارهٔ ۲۵۳به بوی آن که شبی در حرم بیاسایندغزل شمارهٔ ۲۵۴اخترانی که به شب در نظر ما آیندغزل شمارهٔ ۲۵۵تو را سماع نباشد که سوز عشق نبودغزل شمارهٔ ۲۵۶نفسی، وقت بهارم، هوس صحرا بودغزل شمارهٔ ۲۵۷از دست دوست هر چه ستانی شکر بودغزل شمارهٔ ۲۵۸مرا راحت از زندگی دوش بودغزل شمارهٔ ۲۵۹ناچار هر که صاحب روی نکو بودغزل شمارهٔ ۲۶۰من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود؟غزل شمارهٔ ۲۶۱یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بودغزل شمارهٔ ۲۶۲عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رودغزل شمارهٔ ۲۶۳گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودغزل شمارهٔ ۲۶۴هر که مجموع نباشد به تماشا نرودغزل شمارهٔ ۲۶۵هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرودغزل شمارهٔ ۲۶۶در من این عیب قدیم است و به در می‌نرودغزل شمارهٔ ۲۶۷سروبالایی به صحرا می‌رودغزل شمارهٔ ۲۶۸ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم می‌رودغزل شمارهٔ ۲۶۹آن که مرا آرزوست دیر میسر شودغزل شمارهٔ ۲۷۰هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شودغزل شمارهٔ ۲۷۱بخت این کند که رای تو با ما یکی شود؟غزل شمارهٔ ۲۷۲آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شودغزل شمارهٔ ۲۷۳هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشیدغزل شمارهٔ ۲۷۴چه سرو است آن که بالا می‌نمایدغزل شمارهٔ ۲۷۵نگفتم روزه بسیاری نپایدغزل شمارهٔ ۲۷۶به حسن دلبر من هیچ در نمی‌بایدغزل شمارهٔ ۲۷۷بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآیدغزل شمارهٔ ۲۷۸سروی چو تو می‌باید، تا باغ بیارایدغزل شمارهٔ ۲۷۹فراق را دلی از سنگ سخت‌تر بایدغزل شمارهٔ ۲۸۰مرو به خواب که خوابت ز چشم بِربایدغزل شمارهٔ ۲۸۱امیدوار چنانم که کارِ بسته برآیدغزل شمارهٔ ۲۸۲مرا چو آرزوی روی آن نگار آیدغزل شمارهٔ ۲۸۳سرمست اگر درآیی عالم به هم برآیدغزل شمارهٔ ۲۸۴به کوی لاله‌رخان هر که عشق‌باز آیدغزل شمارهٔ ۲۸۵کاروانی شکر از مصر به شیراز آیدغزل شمارهٔ ۲۸۶اگر آن عهدشکن با سر میثاق آیدغزل شمارهٔ ۲۸۷نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آیدغزل شمارهٔ ۲۸۸که برگذشت که بوی عبیر می‌آید؟غزل شمارهٔ ۲۸۹آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آیدغزل شمارهٔ ۲۹۰تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آیدغزل شمارهٔ ۲۹۱آنک از جنت فردوس یکی می‌آیدغزل شمارهٔ ۲۹۲شیرین‌دهان آن بتِ عیار بنگریدغزل شمارهٔ ۲۹۳آفتاب است آن پری‌رخ؟ یا ملائک؟ یا بشر؟غزل شمارهٔ ۲۹۴آمد گه آن که بوی گلزارغزل شمارهٔ ۲۹۵خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خارغزل شمارهٔ ۲۹۶دولت جان‌پرورست، صحبت آمیزگارغزل شمارهٔ ۲۹۷زنده کدام است بر هوشیار؟غزل شمارهٔ ۲۹۸شرط است جفا کشیدن از یارغزل شمارهٔ ۲۹۹ای صبر پای دار که پیمان شکست یارغزل شمارهٔ ۳۰۰یار آن بود که صبر کند بر جفای یارغزل شمارهٔ ۳۰۱هر شب اندیشهٔ دیگر کنم و رأی دگرغزل شمارهٔ ۳۰۲به فلک می‌رسد از رویِ چو خورشید تو نورغزل شمارهٔ ۳۰۳پروانه نمی‌شکیبد از دورغزل شمارهٔ ۳۰۴آن کیست که می‌رود به نخجیرغزل شمارهٔ ۳۰۵از همه باشد به حقیقت گزیرغزل شمارهٔ ۳۰۶ای پسر دلربا وی قمر دلپذیرغزل شمارهٔ ۳۰۷دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیرغزل شمارهٔ ۳۰۸فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیرغزل شمارهٔ ۳۰۹ما در این شهر غریبیم و در این مُلک فقیرغزل شمارهٔ ۳۱۰ای به خلق از جهانیان ممتازغزل شمارهٔ ۳۱۱متقلب درون جامه نازغزل شمارهٔ ۳۱۲بزرگ دولت آن کز درش تو آیی بازغزل شمارهٔ ۳۱۳برآمد باد صبح و بوی نوروزغزل شمارهٔ ۳۱۴مبارک‌تر شب و خرم‌ترین روزغزل شمارهٔ ۳۱۵پیوند روح می‌کند این باد مشک‌بیزغزل شمارهٔ ۳۱۶ساقی سیم‌تن چه خسبی خیزغزل شمارهٔ ۳۱۷بوی بهار آمد بنال ای بلبلِ شیرین‌نفسغزل شمارهٔ ۳۱۸امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروسغزل شمارهٔ ۳۱۹هر که بی‌دوست می‌برد خوابشغزل شمارهٔ ۳۲۰یاری به دست کن که به امید راحتشغزل شمارهٔ ۳۲۱آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتشغزل شمارهٔ ۳۲۲خجل است سرو بستان برِ قامت بلندشغزل شمارهٔ ۳۲۳هر که نازک بود تن یارشغزل شمارهٔ ۳۲۴هر که نامهربان بود یارشغزل شمارهٔ ۳۲۵کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازشغزل شمارهٔ ۳۲۶دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمشغزل شمارهٔ ۳۲۷چون برآمد ماه‌روی از مطلع پیراهنشغزل شمارهٔ ۳۲۸رها نمی‌کند ایام در کنار منشغزل شمارهٔ ۳۲۹خوش است درد که باشد امید درمانشغزل شمارهٔ ۳۳۰زینهار از دهان خندانشغزل شمارهٔ ۳۳۱هر که هست التفات بر جانشغزل شمارهٔ ۳۳۲هر که سودای تو دارد، چه غم از هر که جهانش؟غزل شمارهٔ ۳۳۳خطا کردی به قول دشمنان گوشغزل شمارهٔ ۳۳۴قیامت باشد آن قامت در آغوشغزل شمارهٔ ۳۳۵یکی را دست حسرت بر بناگوشغزل شمارهٔ ۳۳۶رفتی و نمی‌شوی فراموشغزل شمارهٔ ۳۳۷گر یکی از عشق برآرد خروشغزل شمارهٔ ۳۳۸دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویشغزل شمارهٔ ۳۳۹گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویشغزل شمارهٔ ۳۴۰هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیشغزل شمارهٔ ۳۴۱گرم قبول کنی ور برانی از بر خویشغزل شمارهٔ ۳۴۲یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویشغزل شمارهٔ ۳۴۳به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلمغزل شمارهٔ ۳۴۴ساقی بده آن شراب گلرنگغزل شمارهٔ ۳۴۵گرم بازآمدی محبوبِ سیم‌اندامِ سنگین‌دلغزل شمارهٔ ۳۴۶مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبلغزل شمارهٔ ۳۴۷جزای آن که نگفتیم شکر روز وصالغزل شمارهٔ ۳۴۸چشم خدا بر تو ای بدیع‌شمایل!غزل شمارهٔ ۳۴۹بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبولغزل شمارهٔ ۳۵۰من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغولغزل شمارهٔ ۳۵۱نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغولغزل شمارهٔ ۳۵۲جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدمغزل شمارهٔ ۳۵۳رفیق مهربان و یار همدمغزل شمارهٔ ۳۵۴وقت‌ها یک دم برآسودی تنمغزل شمارهٔ ۳۵۵اِنْتَبِهْ قَبلَ السَّحَر یا ذَالْمَنامغزل شمارهٔ ۳۵۶چو بلبل سحری برگرفت نوبت بامغزل شمارهٔ ۳۵۷حکایت از لبِ شیرین‌دهانِ سیم‌اندامغزل شمارهٔ ۳۵۸زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلامغزل شمارهٔ ۳۵۹ساقیا می ده که مرغ صبح بامغزل شمارهٔ ۳۶۰شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلامغزل شمارهٔ ۳۶۱ماه چنین کس ندید خوش‌سخن و کش‌خرامغزل شمارهٔ ۳۶۲مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغامغزل شمارهٔ ۳۶۳روزگاری‌ست که سودازدهٔ روی توامغزل شمارهٔ ۳۶۴من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابمغزل شمارهٔ ۳۶۵به خاک پای عزیزت که عهد نشکستمغزل شمارهٔ ۳۶۶گو خلق بدانند که من عاشق و مستمغزل شمارهٔ ۳۶۷من خود ای ساقی! از این شوق که دارم، مستمغزل شمارهٔ ۳۶۸دل پیش تو و دیده به جای دگرستمغزل شمارهٔ ۳۶۹چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتمغزل شمارهٔ ۳۷۰من همان روز که آن خال بدیدم گفتمغزل شمارهٔ ۳۷۱من از آن روز که در بند توام آزادمغزل شمارهٔ ۳۷۲عشقبازی نه من آخر به جهان آوردمغزل شمارهٔ ۳۷۳هزار عهد بکردم که گِرد عشق نگردمغزل شمارهٔ ۳۷۴از در درآمدی و من از خود به در شدمغزل شمارهٔ ۳۷۵چنان در قید مهرت پای‌بندمغزل شمارهٔ ۳۷۶خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندمغزل شمارهٔ ۳۷۷شکست عهد مودّت نگار دلبندمغزل شمارهٔ ۳۷۸من با تو نه مرد پنجه بودمغزل شمارهٔ ۳۷۹آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودمغزل شمارهٔ ۳۸۰عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودمغزل شمارهٔ ۳۸۱دو هفته می‌گذرد کآن مه دوهفته ندیدمغزل شمارهٔ ۳۸۲من چون تو به دلبری ندیدمغزل شمارهٔ ۳۸۳می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرمغزل شمارهٔ ۳۸۴نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرمغزل شمارهٔ ۳۸۵یک امشبی که در آغوش شاهد شکرمغزل شمارهٔ ۳۸۶شب دراز به امید صبح بیدارمغزل شمارهٔ ۳۸۷من آن نی‌ام که دل از مهرِ دوست بردارمغزل شمارهٔ ۳۸۸منم این بی‌تو که پروای تماشا دارمغزل شمارهٔ ۳۸۹باز از شراب دوشین، در سر خمار دارمغزل شمارهٔ ۳۹۰نه دست‌رسی به یار دارمغزل شمارهٔ ۳۹۱من اگر نظر حرام است بسی گناه دارمغزل شمارهٔ ۳۹۲من دوست می‌دارم جفا، کز دست جانان می‌برمغزل شمارهٔ ۳۹۳گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرمغزل شمارهٔ ۳۹۴به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمغزل شمارهٔ ۳۹۵گر من ز محبتت بمیرمغزل شمارهٔ ۳۹۶من این طمع نکنم کز تو کام برگیرمغزل شمارهٔ ۳۹۷از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازمغزل شمارهٔ ۳۹۸نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازمغزل شمارهٔ ۳۹۹خنک آن روز که در پای تو جان اندازمغزل شمارهٔ ۴۰۰وه که در عشق چنان می‌سوزمغزل شمارهٔ ۴۰۱یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزمغزل شمارهٔ ۴۰۲من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشمغزل شمارهٔ ۴۰۳در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمغزل شمارهٔ ۴۰۴غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟غزل شمارهٔ ۴۰۵هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشمغزل شمارهٔ ۴۰۶بار فراق دوستان بس که نشست بر دلمغزل شمارهٔ ۴۰۷تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلمغزل شمارهٔ ۴۰۸امروز مبارک است فالمغزل شمارهٔ ۴۰۹تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنمغزل شمارهٔ ۴۱۰چشم که بر تو می‌کُنم، چشم حسود می‌کَنمغزل شمارهٔ ۴۱۱گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنمغزل شمارهٔ ۴۱۲آن دوست که من دارم، وآن یار که من دانمغزل شمارهٔ ۴۱۳آن نه روی است که من وصف جمالش دانمغزل شمارهٔ ۴۱۴اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمغزل شمارهٔ ۴۱۵ای مرهم ریش و مونس جانمغزل شمارهٔ ۴۱۶بس که در منظر تو حیرانمغزل شمارهٔ ۴۱۷سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانمغزل شمارهٔ ۴۱۸گر دست دهد هزار جانمغزل شمارهٔ ۴۱۹مرا تا نقره باشد می‌فشانمغزل شمارهٔ ۴۲۰ما همه چشمیم و تو نور ای صنمغزل شمارهٔ ۴۲۱چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنمغزل شمارهٔ ۴۲۲آن کس که از او صبر محال است و سکونمغزل شمارهٔ ۴۲۳ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینمغزل شمارهٔ ۴۲۴من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینمغزل شمارهٔ ۴۲۵منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینمغزل شمارهٔ ۴۲۶دلم تا عشق باز آمد، در او جز غم نمی‌بینمغزل شمارهٔ ۴۲۷من از این جا به ملامت نرومغزل شمارهٔ ۴۲۸نه از چینم حکایت کن نه از رومغزل شمارهٔ ۴۲۹تو مپندار کز این در به ملامت برومغزل شمارهٔ ۴۳۰به تو مشغول و با تو همراهمغزل شمارهٔ ۴۳۱امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیمغزل شمارهٔ ۴۳۲ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیمغزل شمارهٔ ۴۳۳ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایمغزل شمارهٔ ۴۳۴ما در خلوت به روی خلق ببستیمغزل شمارهٔ ۴۳۵ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهیغزل شمارهٔ ۴۳۶عمرها در پی مقصود به جان گردیدیمغزل شمارهٔ ۴۳۷بگذار تا مقابل روی تو بگذریمغزل شمارهٔ ۴۳۸ما دل دوستان به جان بخریمغزل شمارهٔ ۴۳۹ما گدایان خیل سلطانیمغزل شمارهٔ ۴۴۰کاش کان دل‌بر عیار که من کشتهٔ اویمغزل شمارهٔ ۴۴۱عهد کردیم که بی‌دوست به صحرا نرویمغزل شمارهٔ ۴۴۲گر غصهٔ روزگار گویمغزل شمارهٔ ۴۴۳بکن چندان که خواهی جور بر منغزل شمارهٔ ۴۴۴یا رب آن روی است یا برگ سمن؟غزل شمارهٔ ۴۴۵در وصف نیاید که چه شیرین‌دهن است آنغزل شمارهٔ ۴۴۶ای کودک خوبروی حیرانغزل شمارهٔ ۴۴۷برخیز که می‌رود زمستانغزل شمارهٔ ۴۴۸خوشا و خُرّما وقت حبیبانغزل شمارهٔ ۴۴۹چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندانغزل شمارهٔ ۴۵۰بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانغزل شمارهٔ ۴۵۱دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیارانغزل شمارهٔ ۴۵۲فراق دوستانش باد و یارانغزل شمارهٔ ۴۵۳سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشانغزل شمارهٔ ۴۵۴دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامانغزل شمارهٔ ۴۵۵خفته خبر ندارد سر بر کنار جانانغزل شمارهٔ ۴۵۶ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختنغزل شمارهٔ ۴۵۷چند بشاید به صبر دیده فرو دوختنغزل شمارهٔ ۴۵۸گر متصور شدی، با تو در آمیختنغزل شمارهٔ ۴۵۹نبایستی هم اول مهر بستنغزل شمارهٔ ۴۶۰خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتنغزل شمارهٔ ۴۶۱سهل باشد به ترک جان گفتنغزل شمارهٔ ۴۶۲طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخنغزل شمارهٔ ۴۶۳چه خوش بود دو دلارام دست در گردنغزل شمارهٔ ۴۶۴دست با سرو روان چون نرسد در گردنغزل شمارهٔ ۴۶۵میان باغ حرام است بی تو گردیدنغزل شمارهٔ ۴۶۶تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدنغزل شمارهٔ ۴۶۷آخَر نگهی به سوی ما کنغزل شمارهٔ ۴۶۸چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکنغزل شمارهٔ ۴۶۹گواهی امین است بر درد منغزل شمارهٔ ۴۷۰ای روی تو راحت دل منغزل شمارهٔ ۴۷۱وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال منغزل شمارهٔ ۴۷۲ای به دیدار تو روشن چشم عالم‌بین منغزل شمارهٔ ۴۷۳دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی منغزل شمارهٔ ۴۷۴نشان بخت بلند است و طالع میمونغزل شمارهٔ ۴۷۵به است آن یا زنخ یا سیب سیمینغزل شمارهٔ ۴۷۶صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمینغزل شمارهٔ ۴۷۷چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است اینغزل شمارهٔ ۴۷۸ای چشم تو دل‌فریب و جادوغزل شمارهٔ ۴۷۹من از دست کمانداران ابروغزل شمارهٔ ۴۸۰گفتم به عقل پای برآرم ز بند اوغزل شمارهٔ ۴۸۱صید بیابان عشق چون بخورَد تیرِ اوغزل شمارهٔ ۴۸۲هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی اوغزل شمارهٔ ۴۸۳راستی گویم به سروی ماند این بالای توغزل شمارهٔ ۴۸۴بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌توغزل شمارهٔ ۴۸۵ای طراوت برده از فردوس اعلی روی توغزل شمارهٔ ۴۸۶آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راهغزل شمارهٔ ۴۸۷پنجه با ساعد سیمین که نیندازی بهغزل شمارهٔ ۴۸۸ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ایغزل شمارهٔ ۴۸۹ای رخ چون آینه افروختهغزل شمارهٔ ۴۹۰ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ایغزل شمارهٔ ۴۹۱حَنّاست آن که ناخن دلبند رُشته‌ای؟غزل شمارهٔ ۴۹۲ای باغ حسن چون تو نهالی نیافتهغزل شمارهٔ ۴۹۳سرمست بتی، لطیف، سادهغزل شمارهٔ ۴۹۴ای یار جفا کردهٔ پیوند بریدهغزل شمارهٔ ۴۹۵می‌برزند ز مشرق، شمع فلک زبانهغزل شمارهٔ ۴۹۶ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ایغزل شمارهٔ ۴۹۷خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آیغزل شمارهٔ ۴۹۸قیمت گل برود چون تو به گلزار آییغزل شمارهٔ ۴۹۹خرم آن روز که چون گل به چمن بازآییغزل شمارهٔ ۵۰۰تا کی‌ام انتظار فرماییغزل شمارهٔ ۵۰۱تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیباییغزل شمارهٔ ۵۰۲تو با این لطف طبع و دل‌رباییغزل شمارهٔ ۵۰۳تو پری‌زاده ندانم ز کجا می‌آییغزل شمارهٔ ۵۰۴چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیباییغزل شمارهٔ ۵۰۵خبرت خراب‌تر کرد جراحت جداییغزل شمارهٔ ۵۰۶دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشاییغزل شمارهٔ ۵۰۷گرم راحت رسانی ور گزاییغزل شمارهٔ ۵۰۸مشتاق توام با همه جوری و جفاییغزل شمارهٔ ۵۰۹من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییغزل شمارهٔ ۵۱۰نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیباییغزل شمارهٔ ۵۱۱هر کس به تماشایی، رفتند به صحراییغزل شمارهٔ ۵۱۲همه چشمیم تا برون آییغزل شمارهٔ ۵۱۳ای ولوله عشق تو بر هر سر کوییغزل شمارهٔ ۵۱۴ای خسته دلم در خم چوگان تو گوییغزل شمارهٔ ۵۱۵چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گوییغزل شمارهٔ ۵۱۶کدام کس به تو ماند که گویمت که چون اویی؟غزل شمارهٔ ۵۱۷ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابیغزل شمارهٔ ۵۱۸تو خون خلق بریزی و روی درتابیغزل شمارهٔ ۵۱۹سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابیغزل شمارهٔ ۵۲۰که دست تشنه می‌گیرد به آبی؟غزل شمارهٔ ۵۲۱سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِغزل شمارهٔ ۵۲۲تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستیغزل شمارهٔ ۵۲۳همه عمر برندارم سر از این خمار مستیغزل شمارهٔ ۵۲۴یارا قدحی پر کن از آن داروی مستیغزل شمارهٔ ۵۲۵اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستیغزل شمارهٔ ۵۲۶تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستیغزل شمارهٔ ۵۲۷ای باد که بر خاک در دوست گذشتیغزل شمارهٔ ۵۲۸یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتیغزل شمارهٔ ۵۲۹سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتیغزل شمارهٔ ۵۳۰ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتیغزل شمارهٔ ۵۳۱ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتیغزل شمارهٔ ۵۳۲چون خراباتی نباشد زاهدی‌؟غزل شمارهٔ ۵۳۳ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادیغزل شمارهٔ ۵۳۴دیدی که وفا به جا نیاوردیغزل شمارهٔ ۵۳۵مپرس از من که هیچم یاد کردیغزل شمارهٔ ۵۳۶مکن سرگشته آن دل را که دست‌آموز غم کردیغزل شمارهٔ ۵۳۷چه باز در دلت آمد که مهر برکندیغزل شمارهٔ ۵۳۸گفتم آهن‌دلی کنم چندیغزل شمارهٔ ۵۳۹نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندیغزل شمارهٔ ۵۴۰خلاف شرط محبت، چه مصلحت دیدی؟غزل شمارهٔ ۵۴۱مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدیغزل شمارهٔ ۵۴۲آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذریغزل شمارهٔ ۵۴۳ای برق اگر به گوشه آن بام بگذریغزل شمارهٔ ۵۴۴ای که بر دوستان همی‌گذریغزل شمارهٔ ۵۴۵بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریغزل شمارهٔ ۵۴۶جور بر من می‌پسندد دلبریغزل شمارهٔ ۵۴۷خانه صاحب‌نظران می‌بریغزل شمارهٔ ۵۴۸دانی چه گفت مرا آن بلبل سحریغزل شمارهٔ ۵۴۹دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بریغزل شمارهٔ ۵۵۰دیدم امروز بر زمین قمَریغزل شمارهٔ ۵۵۱رفتی و همچنان به خیال من اندریغزل شمارهٔ ۵۵۲روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بریغزل شمارهٔ ۵۵۳سرو بستانی تو یا مه یا پریغزل شمارهٔ ۵۵۴کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دریغزل شمارهٔ ۵۵۵گر برود به هر قدم در ره دیدنت سریغزل شمارهٔ ۵۵۶گر کنم در سر وفات سریغزل شمارهٔ ۵۵۷هرگز این صورت کند صورتگری؟غزل شمارهٔ ۵۵۸هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذریغزل شمارهٔ ۵۵۹چون است حال بستان، ای باد نوبهاری!غزل شمارهٔ ۵۶۰خبر از عیش ندارد که ندارد یاریغزل شمارهٔ ۵۶۱خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزه‌زاریغزل شمارهٔ ۵۶۲دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاریغزل شمارهٔ ۵۶۳عمری به بوی یاری کردیم انتظاریغزل شمارهٔ ۵۶۴مرا دلیست گرفتار عشق دلداریغزل شمارهٔ ۵۶۵من از تو روی نپیچم گرم بیازاریغزل شمارهٔ ۵۶۶نه تو گفتی که «به جای آرم» و گفتم که «نیاری»غزل شمارهٔ ۵۶۷اگر به تحفهٔ جانان هزار جان آریغزل شمارهٔ ۵۶۸کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داریغزل شمارهٔ ۵۶۹حدیث یا شکر است آن که در دهان داریغزل شمارهٔ ۵۷۰هرگز نبود سرو به بالا که تو داریغزل شمارهٔ ۵۷۱تو اگر به حسن، دعوی بکنی، گواه داریغزل شمارهٔ ۵۷۲این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری؟غزل شمارهٔ ۵۷۳تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوریغزل شمارهٔ ۵۷۴ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوریغزل شمارهٔ ۵۷۵هر سلطنت که خواهی، می‌کن که دل‌پذیریغزل شمارهٔ ۵۷۶اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازیغزل شمارهٔ ۵۷۷امیدوارم اگر صد رهم بیندازیغزل شمارهٔ ۵۷۸تو خود به صحبت امثال ما نپردازیغزل شمارهٔ ۵۷۹تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی؟غزل شمارهٔ ۵۸۰گر درون‌سوخته‌ای با تو برآرد نفسیغزل شمارهٔ ۵۸۱همی‌زنم نفس سرد بر امید کسیغزل شمارهٔ ۵۸۲یار گرفته‌ام بسی، چون تو ندیده‌ام کسیغزل شمارهٔ ۵۸۳ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشیغزل شمارهٔ ۵۸۴هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشیغزل شمارهٔ ۵۸۵اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشیغزل شمارهٔ ۵۸۶به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیغزل شمارهٔ ۵۸۷به قلم راست نیاید صفت مشتاقیغزل شمارهٔ ۵۸۸عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقیغزل شمارهٔ ۵۸۹دلِ دیوانگی‌ام هست و سرِ ناباکیغزل شمارهٔ ۵۹۰عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکیغزل شمارهٔ ۵۹۱سخت زیبا می‌روی یک‌بارگیغزل شمارهٔ ۵۹۲روی بپوش ای قمر خانگیغزل شمارهٔ ۵۹۳بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالیغزل شمارهٔ ۵۹۴تَرَحَّمْ ذِلَّتی یا ذَا المعالیغزل شمارهٔ ۵۹۵هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالیغزل شمارهٔ ۵۹۶مرا تو جان عزیزی و یار محترمیغزل شمارهٔ ۵۹۷بسیار سفر باید تا پخته شود خامیغزل شمارهٔ ۵۹۸تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامیغزل شمارهٔ ۵۹۹چون تنگ نباشد دل مسکین حمامیغزل شمارهٔ ۶۰۰صاحب نظر نباشد در بند نیک‌نامیغزل شمارهٔ ۶۰۱ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمیغزل شمارهٔ ۶۰۲آسوده‌خاطرم که تو در خاطر منیغزل شمارهٔ ۶۰۳اگر تو میلِ محبّت کنی و گر نکنیغزل شمارهٔ ۶۰۴زنده بی دوست خفته در وطنیغزل شمارهٔ ۶۰۵سروقدی میان انجمنیغزل شمارهٔ ۶۰۶کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منیغزل شمارهٔ ۶۰۷من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنیغزل شمارهٔ ۶۰۸ای سرو حدیقه معانیغزل شمارهٔ ۶۰۹بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانیغزل شمارهٔ ۶۱۰بنده‌ام گر به لطف می‌خوانیغزل شمارهٔ ۶۱۱بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانیغزل شمارهٔ ۶۱۲جمعی که تو در میان ایشانیغزل شمارهٔ ۶۱۳ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیغزل شمارهٔ ۶۱۴کبر یک سو نِه اگر شاهد درویشانیغزل شمارهٔ ۶۱۵ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیغزل شمارهٔ ۶۱۶نگویم آب و گل است آن وجود روحانیغزل شمارهٔ ۶۱۷نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانیغزل شمارهٔ ۶۱۸همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانیغزل شمارهٔ ۶۱۹چرا به سرکشی از من عنان بگردانیغزل شمارهٔ ۶۲۰فرخ، صباحِ آن که تو بر وی نظر کنیغزل شمارهٔ ۶۲۱سروْ ایستاده بِهْ، چو تو رفتار می‌کنیغزل شمارهٔ ۶۲۲چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنیغزل شمارهٔ ۶۲۳دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنیغزل شمارهٔ ۶۲۴روزی به زنخدانت گفتم به سیمینیغزل شمارهٔ ۶۲۵شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینیغزل شمارهٔ ۶۲۶امروز چنانی ای پری‌رویغزل شمارهٔ ۶۲۷خواهم اندر پایش افتادن چو گویغزل شمارهٔ ۶۲۸تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟غزل شمارهٔ ۶۲۹گل است آن یا سمن یا ماه یا رویغزل شمارهٔ ۶۳۰مرحبا ای نسیم عنبربویغزل شمارهٔ ۶۳۱وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جویغزل شمارهٔ ۶۳۲سروِ سیمینا به صحرا می‌رویغزل شمارهٔ ۶۳۳ای باد صبحدم خبر دلسِتان بگویغزل شمارهٔ ۶۳۴ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهیغزل شمارهٔ ۶۳۵اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهیغزل شمارهٔ ۶۳۶نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهیغزل شمارهٔ ۶۳۷ندانم از من خسته‌جگر چه می‌خواهی؟