گنج

غزل شمارهٔ ۳۷۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندم۹ بیت
شکست عهد مودّت نگار دلبندمبرید مهر و وفا یار سست‌پیوندم
به خاک پای عزیزان که از محبّت دوستدل از محبّت دنیا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با منمن آن به دشمن خون‌خوار خویش نپسندم
اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستیهنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم
بیار ساقی سرمست جام بادهٔ عشقبده به رغم مُناصح که می‌دهد پندم
من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلاپدر بگوی که من بی‌حساب فرزندم
به خاک پای تو سوگند و جان زنده‌دلانکه من به پای تو در مُردن آرزومندم
بیا بیا صنما کز سر پریشانینماند جز سر زلف تو هیچ پابندم
به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریزکجا روم که به زندان عشق دربندم