گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ریم۱۰ بیت
بگذار تا مقابل روی تو بگذریمدزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جُور است در نظرهم جُور بِهْ که طاقتِ شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی، حکم از آن توستبازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سَری‌ست با تو که گر خلق روزگاردشمن شوند و سَر برود هم بر آن سَریم
گفتی: «ز خاک بیشترند اهل عشق من»از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نه‌ایم، اینت بلعجبدر حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجبنه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستانچون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کسآن می‌برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی؟ که در این حلقهٔ کمندچندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم