گنج

غزل شمارهٔ ۶۲۲

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ازمیکنی۷ بیت
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنیچون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی
ای که نیآزموده‌ای صورت حال بی‌دلانعشق حقیقت است اگر حمل مجاز می‌کنی
ای که نصیحتم کنی «کز پی او دگر مرو»در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم«قبلهٔ اهل دل منم، سهو، نماز می‌کنی»
دی به امید گفتمش «داعی دولت توام»گفت «دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی»
گفتم «اگر لبت گزم، مِی خورم و شکر مزم»گفت «خوری اگر پزم، قصه دراز می‌کنی»
سعدیِ خویش خوانیم پس به جفا برانیمسفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی؟