گنج

غزل شمارهٔ ۱۴

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: امرا۶ بیت
امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام رایا وقت بیداری غلط بودَست مرغ بام را
یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شدما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را
هم تازه‌رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ‌دلکز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را
گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهیجز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را
چون بخت نیک‌انجام را با ما به کلی صلح شدبگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را
سعدی عَلَم شد در جهان صوفی و عامی گو بدانما بت‌پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را