گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: لمن۱۰ بیت
ای روی تو راحت دل منچشم تو چراغ منزل من
آبی‌ست محبت تو گوییکآمیخته‌اند با گِل من
شادم به تو مرحبا و اهلاای بخت سعید مقبل من
با تو همه برگ‌ها مهیاستبی تو همه هیچ حاصل من
گویی که نشسته‌ای شب و روزهر جا که تویی مقابل من
گفتم که مگر نهان بماندآنچ از غم توست بر دل من
بعد از تو هزار نوبت افسوسبر دور حیات باطل من
هر جا که حکایتی و جمعیهنگامهٔ توست و محفل من
گر تیغ زند به دست سیمینتا خون چکد از مفاصل من
کس را به قصاص من مگیریدکز من بحل است قاتل من