گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اه۱۳ بیت
آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راهوآن چشم آهوانه که چون می‌کند نگاه
تو سرو دیده‌ای که کمر بست بر میان؟!یا ماه چارده که به سر برنهد کلاه؟!
گل با وجود او چو گیاه است پیش گُلمه پیش روی او چو ستاره‌ست پیش ماه
سلطان‌صفت همی‌رود و صد هزار دلبا او چنان که در پی سلطان رود سپاه
گویند از او حذر کن و راه گریز گیرگویم کجا روم که ندانم گریزگاه
اول نظر که چاه زنخدان بدیدمشگویی در اوفتاد دل از دست من به چاه
دل خود دریغ نیست که از دست من برفتجان عزیز بر کف دست است گو بخواه
ای هر دو دیده، پای که بر خاک می‌نهیآخر نه بر دو دیده من به که خاک راه؟
حیف است از آن دهن که تو داری جواب تلخوآن سینه سفید که دارد دل سیاه
بیچارگان بر آتش مهرت بسوختندآه از تو سنگدل که چه نامهربانی آه
شهری به گفت‌و‌گوی تو در تنگنای شوقشب روز می‌کنند و تو در خواب صبحگاه
گفتم بنالم از تو به یاران و دوستانباشد که دست ظلم بداری ز بی‌گناه
بازم حفاظ، دامن همت گرفت و گفتاز دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه