گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازیبه۱۰ بیت
پنجه با ساعد سیمین که نیندازی بهبا توانای معربد نکنی بازی به
چون دلش دادی و مهرش ستدی چاره نمانداگر او با تو نسازد تو در او سازی به
جز غم یار مخور تا غم کارت بخوردتو که با مصلحت خویش نپردازی به
سپر صبر تحمل نکند تیر فراقبا کمان‌ابرو اگر جنگ نیاغازی به
با چنین یار که ما عقد محبت بستیمگر همه مایه زیان می‌کند انبازی به
بنده را بر خط فرمان خداوند امورسر تسلیم نهادن ز سرافرازی به
گر چو چنگم بزنی پیش تو سر برنکنماین چنین یار وفادار که بنوازی به
هیچ شک نیست به تیر اجل ای یار عزیزکه من از پای درآیم چو تو اندازی به
مجلس ما دگر امروز به بستان ماندمطرب از بلبل عاشق به خوش‌آوازی به
گوش بر ناله مطرب کن و بلبل بگذارکه نگوید سخن از سعدی شیرازی به