گنج

غزل شمارهٔ ۳

روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ماکآینه پاکیزه است و روی تو زیبا
چون می روشن در آبگینهٔ صافیخویِ جمیل از جمالِ روی تو پیدا
هر که دمی با تو بود یا قدمی رفتاز تو نباشد به هیچ روی شکیبا
صیدِ بیابان سر از کمند بپیچدما همه پیچیده در کمند تو عمدا
طایرِ مسکین که مهر بست به جاییگر بِکُشندش، نمی‌رود به دگر جا
غیرتم آید شکایت از تو به هر کسدرد اَحِبّا نمی‌برم به اطبّا
برخیِ جانت شوم که شمع افق راپیش بمیرد چراغدانِ ثریا
گر تو شکرخنده آستین نفشانیهر مگسی طوطیی شوند شکرخا
لعبت شیرین اگر تُرُش ننشیندمدعیانش طمع کنند به حلوا
مردِ تماشای باغِ حسن تو سعدیستدستْ فرومایگان برند به یغما