گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۶

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: منمیبینم۷ بیت
دلم تا عشق باز آمد، در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم؟ که در عالم نمی‌بینم
دمی با هم‌دمی خُرَّم، ز جانم بر نمی‌آیددمم با جان برآید چون که یک هم‌دم نمی‌بینم
مرا رازی‌ست اندر دل، به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز؟ چون مَحرَم نمی‌بینم
قناعت می‌کنم با درد، چون درمان نمی‌یابمتحمل می‌کنم با زخم، چون مرهم نمی‌بینم
خوشا و خُرَّما آن دل که هست از عشق بیگانهکه من تا آشنا گشتم دلِ خُرَّم نمی‌بینم
نَم چشم، آبروی من ببُرد از بس که می‌گریمچرا گریم؟ کز آن حاصل برون از نَم نمی‌بینم
کنون دَم درکش ای سعدی! که کار از دست بیرون شدبه امید دَمی با دوست، وآن دَم هم نمی‌بینم