گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۷

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: وختن۷ بیت
چند بشاید به صبر دیده فرو دوختنخرمن ما را نماند حیله به جز سوختن
گر نظر صدق را نام گنه می‌نهندحاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن
چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوقروز دگر بامداد پاره بر او دوختن
زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشقشمع و شراب است و شید پیش تو نفروختن
تا به کدام آبروی ذکر وصالت کنیمشکر خیالت هنوز می‌نتوان توختن
لهجه شیرین من پیش دهان تو چیستدر نظر آفتاب مشعله افروختن
منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماندچاره او خامشیست یا سخن آموختن