غزل شمارهٔ ۵۷۶
اگر کلالهٔ مشکین ز رخ براندازیکنند در قَدمت عاشقان سراندازی
اگر به رقص درآیی، تو سروِ سیماندامنظاره کن که چه مستی کنند و جانبازی
تو با چنین قد و بالا و صورتِ زیبابه سرو و لاله و شمشاد و گل نپردازی
کدام باغ چو رخسار تو گلی دارد؟کدام سرو کند با قدت سرافرازی؟
به حُسن خال و بناگوش اگر نگاه کنینظر، تو با قد و بالای خود نیندازی
غلامِ بادِ صبایم، غلامِ بادِ صباکه با کلالهٔ جعدت همی کند بازی
بگوی «مطربِ یاران! بیار زمزمهایبنال بلبل مستان! که بس خوشآوازی»
که گفته است که «صد دل به غمزهای ببری»؟هزار صید به یک تاختن بیندازی
ز لطفِ لفظِ شکربارِ گفتهٔ سعدیشدم غلامِ همه شاعران شیرازی