گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نستان۱۲ بیت
در وصف نیاید که چه شیرین‌دهن است آناین است که دور از لب و دندان من است آن
عارض نتوان گفت که دور قمر است اینبالا نتوان خواند که سرو چمن است آن
در سرو رسیده‌ست ولیکن به حقیقتاز سرو گذشته‌ست که سیمین‌بدن است آن
هرگز نبود جسم بدین حسن و لطافتگویی همه روح است که در پیرهن است آن
خال است بر آن صفحه سیمین بناگوشیا نقطه‌ای از غالیه بر یاسمن است آن
فی‌الجمله قیامت تویی امروز در آفاقدر چشم تو پیداست که باب فتن است آن
گفتم که دل از چنبر زلفت برهانمترسم نرهانم که شکن بر شکن است آن
هر کس که به جان آرزوی وصل تو دارددشوار برآید که محقر ثمن است آن
مردی که ز شمشیر جفا روی بتابددر کوی وفا مرد مخوانش که زن است آن
گر خسته‌دلی نعره زند بر سر کوییعیبش نتوان گفت که بی‌خویشتن است آن
نزدیک من آن است که هر جرم و خطاییکز صاحب وجه حسن آید حسن است آن
سعدی سر سودای تو دارد نه سر خویشهر جامه که عیار بپوشد کفن است آن