گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۵

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: مانیزهمبدنیستیم۱۳ بیت
ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهیوز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیم
گفتی «به رنگ من گلی، هرگز نبیند بلبلی»آری نکو گفتی ولی، ما نیز هم بد نیستیم
تا چند گویی «ما و بس»؟ کوته کن ای رعنا و بسنه خود تویی زیبا و بس، ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی! وآرام جانِ هر کسی!گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که «چون من در زمی، دیگر نباشد آدمی»ای جان لطف و مردمی! ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوش‌بو تویی، ور بلبل خوش‌گو توییور در جهان نیکو تویی، ما نیز هم بد نیستیم
گویی «چه شد کآن سروبن، با ما نمی‌گوید سخُن؟»گو «بی‌وفایی پر مکن»، ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانه‌ای، یا گوهر یک دانه‌ایاز ما چرا بیگانه‌ای؟ ما نیز هم بد نیستیم
ای در دلِ ما داغ تو! تا کی فریب و لاغ تو؟گر به بود در باغِ تو، ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از سر بنه، وانصاف دردِ من بدهای باغ شفتالو و به! ما نیز هم بد نیستیم
گفتم «تو ما را دیده‌ای، وز حال ما پرسیده‌ای»پس چون ز ما رنجیده‌ای، ما نیز هم بد نیستیم
گفتی «به از من در چگل، صورت نبندد آب و گل»ای سست‌مهر سخت‌دل! ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین، بگزید بر ما هم‌نشینگو «هر که خواهی برگزین»، ما نیز هم بد نیستیم