گنج

غزل شمارهٔ ۲۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اییرا۱۰ بیت
لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟طاقتِ وعظ نباشد سر سودایی را
آب را قول تو با آتش اگر جمع کندنتواند که کند عشق و شکیبایی را
دیده را فایده آن است که دلبر بیندور نبیند چه بود فایده بینایی را؟
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست؟یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را
همه دانند که من سبزهٔ خط دارم دوستنه چو دیگر حَیَوان سبزهٔ صحرایی را
من همان روز دل و صبر به یغما دادمکه مقید شدم آن دلبر یغمایی را
سرو بگذار که قدی و قیامی داردگو ببین آمدن و رفتن رعنایی را
گر برانی نرود ور برود باز آیدناگزیر است مگس، دکهٔ حلوایی را
بر حدیثِ من و حسنِ تو نیفزاید کسحد همین است سخندانی و زیبایی را
سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفتیا مگر روز نباشد شب تنهایی را