گنج

غزل شمارهٔ ۳۹۰

نه دست‌رسی به یار دارمنه طاقت انتظار دارم
هر جُور که از تو بر من آیداز گردشِ روزگار دارم
در دل غم تو کنم خزینهگر یک دل و گر هزار دارم
این خسته‌دلم چو موی باریکاز زلفِ تو یادگار دارم
من کاَندُه تو کشیده باشماندوهِ زمانه خوار دارم
در آب دو دیده از تو غرقموامید لب و کنار دارم
دل بردی و تن زدی، همین بود؟من با تو بسی شمار دارم
دشنام همی دهی به سعدیمن با دو لب تو کار دارم