گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۸

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ار۱۱ بیت
شرط است جفا کشیدن از یارخمر است و خمار و گلبن و خار
من معتقدم که هر‌چه گوییشیرین بود از لب شکربار
پیش دگری نمی‌توان رفتاز تو به تو آمدم به زنهار
عیبت نکنم اگر بخندیبر من چو بگریم از غمت زار
شک نیست که بوستان بخنددهر گه که بگرید ابر آذار
تو می‌روی و خبر نداریواندر عقبت قلوب و ابصار
گر پیش تو نوبتی بمیرمهیچم نبود گزند و تیمار
جز حسرت آن که زنده گردمتا پیش بمیرمت دگربار
گفتم که به گوشه‌ای چو سنگیبنشینم و روی دل به دیوار
دانم که میسرم نگرددتو سنگ درآوری به گفتار
سعدی نرود به سختی از پیشبا قید کجا رود گرفتار‌؟