غزل شمارهٔ ۶۹
عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترستمی بر سماع بلبل خوشگوی خوشترست
عیش است بر کنار سمنزار خواب صبح؟نی، در کنار یار سمنبوی خوشترست
خواب از خمار بادهٔ نوشین بامدادبر بستر شقایق خودروی خوشترست
روی از جمال دوست به صحرا مکن که رویدر روی همنشین وفاجوی خوشترست
آواز چنگ مطرب خوشگوی گو مباشما را حدیث همدم خوشخوی خوشترست
گر شاهد است سبزه بر اطراف گلستانبر عارضین شاهد گلروی خوشترست
آب از نسیم باد زرهروی گشته گیرمفتول زلف یار زرهموی خوشترست
گو چشمه آب کوثر و بستان بهشت باشما را مقام بر سر این کوی خوشترست
سعدی! جفا نبرده چه دانی تو قدر یار؟تحصیل کام دل به تکاپوی خوشترست