غزل شمارهٔ ۲۳
رفتیم اگر ملول شدی از نشست مافرمای خدمتی که برآید ز دست ما
برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانکهر جا که هست بیتو نباشد نشست ما
با چون خودی درافکن اگر پنجه میکنیما خود شکستهایم چه باشد شکست ما؟
جرمی نکردهام که عقوبت کند ولیکمردم به شرع مینکشد ترک مست ما
شکر خدای بود که آن بت وفا نکردباشد که توبهای بکند بتپرست ما
سعدی نگفتمت که به سرو بلند اومشکل توان رسید به بالای پست ما