غزل شمارهٔ ۵۱۶
کدام کس به تو ماند که گویمت که چون اویی؟ز هر که در نظر آید گذشتهای به نکویی
لطیفجوهر و جانی غریبقامت و شکلینظیفجامه و جسمی بدیعصورت و خویی
هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشقغلام مجلس آنم که شمع مجلس اویی
ندیدم آبی و خاکی بدین لطافت و پاکیتو آب چشمهٔ حیوان و خاک غالیهبویی
تو را که درد نباشد ز درد ما چه تفاوت؟تو حال تشنه ندانی که بر کنارهٔ جویی
صبای روضهٔ رضوان ندانمت که چه بادینسیم وعدهٔ جانان ندانمت که چه بویی
اگر من از دل یکتو برآورم دم عشقیعجب مدار که آتش درافتدم به دوتویی
به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمدکه عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی؟
دلی دو دوست نگیرد دو مهر دل نپذیرداگر موافق اویی به ترک خویش بگویی
کنونم آب حیاتی به حلق تشنه فروکننه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی
به اختیار تو سعدی چه التماس برآیدگر او مراد نبخشد تو کیستی که بجویی؟