گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایمیداند۵ بیت
دلم خیال تو را رهنمای می‌داندجز این طریق ندانم خدای می‌داند
ز دردِ روبه عشقت چو شیر می‌نالماگر چه همچو سگم هرزه لای می‌داند
ز فرقت تو نمی‌دانم ایچ لذت عمربه چشم‌های کش دل‌ربای می‌داند
بسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفتکجا رود که هم آن جای، جای می‌داند؟
به حال سعدی بی‌چاره قه‌قهه چه زنی؟که چاره در غم تو های‌های می‌داند