گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یم۱۱ بیت
ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیمالله الله تو فراموش مکن عهد قدیم
هر یک از دایرهٔ جمع به راهی رفتندما بماندیم و خیالِ تو به یک جایْ مُقیم
باغِبان گر نگشاید در درویش به باغآخر از باغ بیاید بر درویش نسیم
گر نسیم سحر از خلق تو بویی آردجان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم
بوی محبوب که بر خاک احبا گذردنه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم
ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیدهوی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم
حال درویش چنان است که خال تو سیاهجسم دل‌ریش چنان است که چشم تو سقیم
چشم جادوی تو بی‌واسطه کحل کحیلطاق ابروی تو بی‌شائبه وسمه وسیم
ای که دلداری اگر جان منت می‌بایدچاره‌ای نیست در این مسأله الا تسلیم
عشقبازی نه طریق حکما بود ولیچشم بیمار تو دل می‌برد از دست حکیم
سعدیا عشق نیامیزد و عفت با همچند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم