گنج

غزل شمارهٔ ۹۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اراوست۱۰ بیت
یار من آن که لطف خداوند یار اوستبیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
دریای عشق را به حقیقت کنار نیستور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست
در عهد لیلی این همه مجنون نبوده‌اندوین فتنه برنخاست که در روزگار اوست
صاحبدلی نماند در این فصل نوبهارالا که عاشق گل و مجروح خار اوست
دانی کدام خاک بر او رشک می‌برمآن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست
باور مکن که صورت او عقل من ببردعقل من آن ببرد که صورت‌نگار اوست
گر دیگران به منظر زیبا نظر کنندما را نظر به قدرت پروردگار اوست
اینم قبول بس که بمیرم بر آستانتا نسبتم کنند که خدمتگزار اوست
بر جور و بی‌مرادی و درویشی و هلاکآن را که صبر نیست محبت نه کار اوست
سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویشعبد آن کند که رای خداوندگار اوست