گنج

غزل شمارهٔ ۹۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: الدوست۷ بیت
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوستبر خوردن از درخت امید وصال دوست
بختم نخفته بود که از خواب بامدادبرخاستم به طالع فرخنده‌فال دوست
از دل برون شو ای غم دنیا و آخرتیا خانه جای رَخْت بُوَد یا مجال دوست
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنمدر باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودیکاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست
هوشم نماند و عقل برفت و سخن نبستمقبل کسی که محو شود در کمال دوست
سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دارزنگارخورده چون بنماید جمال دوست