گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۸

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: امداری۱۱ بیت
کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داریدل ریشِ عاشقان را نمکی تمام داری
نه من اوفتاده تنها، به کمند آرزویتهمه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟
ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا!متحیرم، ندانم، که تو خود چه نام داری؟
نظری به لشکری کن، که هزار خون بریزیبه خلاف تیغ هندی، که تو در نیام داری
صفت رخام دارد، تن نرم نازنینتدلِ سخت نیز با او، نه کم از رخام داری
همه دیده‌ها به سویت، نگران حُسنِ رویتمَنَت آن کمینه مرغم، که اسیر دام داری
چه مخالفت بدیدی، که مخالطت بریدی؟مگر آن که ما گداییم و تو احتشام داری
به جز این گنه ندانم، که محب و مهربانمبه چه جرم دیگر از من سر انتقام داری؟
گِله از تو حاش لله، نکنند و خود نباشدمگر از وفای عهدی، که نه بر دوام داری
نظر از تو برنگیرم، همه عمر تا بمیرمکه تو در دلم نشستی و سر مقام داری
سخن لطیف سعدی، نه سخن که قند مصریخجل است از این حلاوت، که تو در کلام داری