گنج

غزل شمارهٔ ۶۳۶

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اهی۱۲ بیت
نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهییا سرو با جوانان، هرگز رَوَد به راهی
سروِ بلندِ بُستان، با این همه لطافتهر روزش از گریبان، سر بَرنَکرد ماهی
گر من سخن نگویم، در حسنِ اعتدالتبالات خود بگوید، زین راست‌تر گواهی
روزی چو پادشاهان، خواهم که برنشینیتا بشنوی ز هر سو، فریادِ دادخواهی
با لشکرت چه حاجت، رفتن به جنگِ دشمن؟تو خود به چشم و ابرو، بر هم زنی سپاهی
خیلی نیازمندان، بر راهت ایستادهگر می‌کنی به رحمت، در کُشتگان نگاهی
ایمن مَشو که روی‌ات، آیینه‌ای‌ست روشنتا کی چُنین بماند، وز هر کناره آهی؟
گویی چه جرم دیدی، تا دشمنم گرفتی؟خود را نمی‌شناسم، جز دوستی گناهی
ای ماهِ سرو قامت! شکرانهٔ سلامتاز حالِ زیردستان، می‌پرس گاه گاهی
شیری در این قَضیَّت، کهتر شده ز موریکوهی در این ترازو، کم‌تر شده ز کاهی
ترسم چو بازگردی از دست رفته باشموز رُستَنی نبینی، بر گورِ من گیاهی
سعدی به هر چه آید، گردن بنه که شایدپیشِ که داد خواهی، از دستِ پادشاهی؟