گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رمایدوستدستگیر۸ بیت
دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیرکز دست می‌رود سرم ای دوست دست گیر
شرط است دستگیری درمندگان و منهر روز ناتوان‌ترم ای دوست دست گیر
پایاب نیست بحر غمت را و من غریقخواهم که سر برآورم ای دوست دست گیر
سر می‌نهم که پای برآرم ز دام عشقوین کی شود میسرم ای دوست دست گیر
دل جان همی‌سپارد و فریاد می‌کندکآخر به کار تو درم ای دوست دست گیر
راضی شدم به یک نظر اکنون که وصل نیستآخر بدین محقرم ای دوست دست گیر
از دامن تو دست ندارم که دست نیستبر دستگیر دیگرم ای دوست دست گیر
سعدی نه بارها به تو برداشت دست عجزیک بارش از سر کرم ای دوست دست گیر