گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رگیرد۹ بیت
کدام چاره سگالم که با تو درگیردکجا روم که دل من دل از تو برگیرد
ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیستکه چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد
دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آنکه پیش تیر غمت صابری سپر گیرد
چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآیکه گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد
به خسته برگذری صحتش فرازآیدبه مرده درنگری زندگی ز سر گیرد
ز سوزناکی گفتار من قلم بگریستکه در نی آتش سوزنده زودتر گیرد
دو چشم مست تو شهری به غمزه‌ای ببرندکرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد
گر از جفای تو در کنج خانه بنشینمخیالت از در و بامم به عنف درگیرد
مکن که روز جمالت سر آید ار سعدیشبی به دست دعا دامن سحر گیرد