گنج

غزل شمارهٔ ۶۲۸

تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی؟
صد نعره همی آیدم از هر بن موییخود در دلِ سنگین تو نگرفت سر موی
بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جانتا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی
سرگشته چو چوگانم و در پای سمندتمی‌افتم و می‌گردم چون گوی به پهلوی
خود کُشتهٔ ابروی توام من به حقیقتگر کشته نِیَم باز بفرمای به ابروی
آنان که به گیسو دل عشاق ربودنداز دست تو در پای فتادند چو گیسوی
تا عشق سرآشوب تو هم‌زانوی ما شدسر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی
بیرون نشود عشق توام تا ابد از دلکاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی
عشق از دل سعدی به ملامت بتوان بردگر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی