گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: احتش۹ بیت
یاری به دست کن که به امید راحتشواجب کند که صبر کنی بر جراحتش
ما را که ره دهد به سراپردهٔ وصال؟ای باد صبح‌دم خبری ده ز ساحتش
باران چون ستاره‌ام از دیدگان بریخترویی که صبح خیره شود در صباحتش
هر گه که گویم این دل ریشم درست شدبر وی پراکند نمکی از ملاحتش
هرچ آن قبیح‌تر بکند یار دوست‌رویداند که چشم دوست نبیند قباحتش
بیچاره‌ای که صورت رویت خیال بستبی‌دیدنت خیال مبند استراحتش
با چشم نیم‌خواب تو خشم آیدم همیاز چشم‌های نرگس و چندان وقاحتش
رفتار شاهد و لب خندان و روی خوبچون آدمی طمع نکند در سماحتش
سعدی که داد وصف همه نیکوان به دادعاجز بماند در تو زبان فصاحتش