غزل شمارهٔ ۲۰۶
در پای تو افتادن شایسته دمی باشدترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
بسیار زبونیها بر خویش روا دارددرویش که بازارش با محتشمی باشد
زین سان که وجود توست ای صورت روحانیشاید که وجود ما پیشت عدمی باشد
گر جمله صنمها را صورت به تو مانستیشاید که مسلمان را قبله صنمی باشد
با آن که اسیران را کشتی و خطا کردیبر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد
رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شدکاین مطرب ما یک دم خاموش نمیباشد
هر کاو به همه عمرش سودای گلی بودهستداند که چرا بلبل دیوانه همیباشد
کس بر الم ریشت واقف نشود سعدیالا به کسی گویی کاو را المی باشد