گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرود۱۳ بیت
هر که مجموع نباشد به تماشا نرودیار با یار سفرکرده به تنها نرود
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریشصبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
بر دل‌آویختگان، عرصهٔ عالم تنگ‌ستکآن که جایی به گل افتاد دگر جا نرود
هرگز اندیشهٔ یار از دل دیوانهٔ عشقبه تماشای گل و سبزه و صحرا نرود
به سر خار مغیلان بروم با تو چنانبه ارادت که یکی بر سر دیبا نرود
با همه رفتن زیبای تذرو اندر باغکه به شوخی برود پیش تو زیبا نرود
گر تو ای تخت سلیمان! به سر ما زین دسترفت خواهی عجب ار مورچه در پا نرود
باغبانان به شب از زحمت بلبل چونندکه در ایام گل از باغچه غوغا نرود
همه عالم سخنم رفت و به گوشت نرسیدآری آن جا که تو باشی سخن ما نرود
هر که ما را به نصیحت ز تو می‌پیچد رویگو به شمشیر که «عاشق به مدارا نرود»
ماهِ رخسار بپوشی تو بت یغماییتا دل خلقی از این شهر به یغما نرود
گوهر قیمتی از کام نهنگان آرندهر که او را غم جان‌ست به دریا نرود
سعدیا بار کش و یار فراموش مکنمهر وامق به جفا کردن عذرا نرود