غزل شمارهٔ ۵۸۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: سی۷ بیت
گر درونسوختهای با تو برآرد نفسیچه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟
ای که انصافِ دلِ سوختگان میندهیخود چنین روی نبایست نمودن به کسی
روزی اندر قدمت افتم و گر سَر برودبه ز من، در سَر این واقعه رفتند بسی
دامن دوست به دنیا نتوان داد از دستحیف باشد که دهی دامنِ گوهر به خسی
تا به امروز مرا در سخن این سوز نبودکه گرفتار نبودم به کمندِ هوسی
چون سراییدن بلبل که خوش آید بر شاخلیکن آن سوز ندارد که بود در قفسی
سعدیا گر ز دل آتش به قلم در نزدیپس چرا دود به سر میرودش هر نفسی؟