گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اگنجد۶ بیت
نه آن شبست که کس در میان ما گنجدبه خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد
کلاه ناز و تکبر بنه کمر بگشایکه چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد
ز من حکایت هجران مپرس در شب وصلعتاب کیست که در خلوت رضا گنجد
مرا شکر منه و گل مریز در مجلسمیان خسرو و شیرین شکر کجا گنجد
چو شور عشق درآمد قرار عقل نمانددرون مملکتی چون دو پادشا گنجد
نماند در سر سعدی ز بانگ رود و سرودمجال آن که دگر پند پارسا گنجد