گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارمیکنم۱۱ بیت
چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنمبر فعل دیگران به چه انکار می‌کنم؟
بلبل سماع بر گل بستان همی کندمن بر گل شقایق‌رخسار می‌کنم
هر جا که سرو‌قامتی و موی دلبریستخود را بدان کمند گرفتار می‌کنم
گر تیغ برکشند عزیزان به خون منمن همچنان تأمل دیدار می‌کنم
هیچم نماند در همه عالم به اتفاقالا سری که در قدم یار می‌کنم
آن‌ها که خوانده‌ام همه از یاد من برفتاِلّا حدیث دوست که تکرار می‌کنم
چون دست قدرتم به تمنا نمی‌رسدصبر از مراد نفس به ناچار می‌کنم
همسایه گو گواهی مستی و عاشقیبر من مده؛ که خویشتن اقرار می‌کنم
من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفتکان در ضمیر نیست؛ که اظهار می‌کنم
جان است و از محبت جانان دریغ نیستاینم که دست می‌دهد ایثار می‌کنم
زُنّار اگر ببندی سعدی هزار باربه زان که خرقه بر سر زُنّار می‌کنم