غزل شمارهٔ ۴۷۴
نشان بخت بلند است و طالع میمونعلی الصباح نظر بر جمال روزافزون
علی الخصوص کسی را که طبع موزون استچگونه دوست ندارد شمایل موزون؟
گر آبروی بریزد میان انجمنتبه دست دوست حلال است اگر بریزد خون
مثال عاشق و معشوق شمع و پروانهستسر هلاک نداری، مگرد پیرامون
بسوخت مجنون در عشقِ صورتِ لیلیعجب که لیلی را دل نسوخت بر مجنون
چگونه وصف جمالش کنم؟ که حیران رامجال نطق نباشد که بازگوید چون
همین تغیُر بیرون دلیل عشق بس استکه در حدیث نمیگنجد اشتیاق درون
اگر کسی نفسی از زمان صحبت دوستبه مُلک روی زمین میدهد زهی مغبون
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیستحدیث دلبر فتان و عاشق مفتون
جفای عشق تو چندان که میبرد سعدیخیال وصل تو از سر نمیکند بیرون