گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۰

تا کی‌ام انتظار فرماییوقت نامد که روی بنمایی؟
اگرم زنده باز خواهی دیدرنجه شو پیش‌تر چرا نایی؟
عمر کوته‌تر است از آن که تو نیزدر درازی وعده افزایی
از تو کی برخورم که در وعدهسپری گشت عهد بُرنایی؟
نرسیدیم در تو و نرسدهیچ بیچاره را شکیبایی
به سر راهت آورم هر شبدیده‌ای در وداع بینایی
روز من شب شود و شب روزمچون ببندی نقاب و بگشایی
بر رخ سعدی از خیال تو دوشزرگری بود و سیم پالایی